ღღღ جاده عشق ღღღ

 

  خالی تر از سکوتم ، از ناسروده سرشار

حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه، با یاد صبح روشن

اما... امید باطل... شب دائمیست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم

وقتی که شکل خورشید، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

  بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

پرواز را پرنده! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار



نوشته شده در 16 آذر 1391برچسب:♥♥♥♥ دیروز: رنگ وحشت , فردا: دوباره تکرار ♥♥♥♥,ساعت 17:10 توسط عرفان رحيم زاده| |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 15 صفحه بعد


Power By: LoxBlog.Com